نماینده مجلس: قیمت قبوض گاز واقعی نیست؛20 هزار تومان شده 800 هزار !

نماینده مردم آباده، بوانات و خرمبید در مجلس شورای اسلامی گفت: قیمت‌های قبوض گاز مصرفی در حوزه انتخابیه ما عجیب و غیرکارشناسی است.

"داوود محمدجانی" در گفت وگو با خانه ملت، گفت: طبق گزارش‌های رسیده و مشاهده‌های عینی متوجه شدیم که قیمت‌های درج شده بر قبوض گاز غیر معلولی است؛ که این موضوع نگرانی مردم از ادامه طرح هدفمند کردن یارانه‌ها را به همراه داشت.

وی افزود: من فکر می‌کنم سیستم محاسبه قیمت گاز مصرفی خانوارها در حوزه انتخابیه ما دچار مشکل شده است، به طوری که خانواده‌ای که پیش از این 20 هزار تومان برای پرداخت گاز صرف می‌کرد؛ بهای گاز در قبض جدید برایش حدود 800 هزار تومان محاسبه شده است. . .


نماینده مردم آباده، بوانات و خرمبید در مجلس شورای اسلامی گفت: قیمت‌های قبوض گاز مصرفی در حوزه انتخابیه ما عجیب و غیرکارشناسی است.

"داوود محمدجانی" در گفت وگو با خانه ملت، گفت: طبق گزارش‌های رسیده و مشاهده‌های عینی متوجه شدیم که قیمت‌های درج شده بر قبوض گاز غیر معلولی است؛ که این موضوع نگرانی مردم از ادامه طرح هدفمند کردن یارانه‌ها را به همراه داشت.

وی افزود: من فکر می‌کنم سیستم محاسبه قیمت گاز مصرفی خانوارها در حوزه انتخابیه ما دچار مشکل شده است، به طوری که خانواده‌ای که پیش از این 20 هزار تومان برای پرداخت گاز صرف می‌کرد؛ بهای گاز در قبض جدید برایش حدود 800 هزار تومان محاسبه شده است.

وی با مقایسه وضعیت قبوض دو ساختمان مجاور هم که مصرفی مشابه داشته‌اند، اظهار کرد: این دو ساختمان که یکی یک طبقه با مصرفی معمولی بوده قیمتی 250 هزار تومان و دیگری دو طبقه بوده قیمتی 35 هزار تومان داشتند که این موضوع از واقعی نبودن قیمت گاز حکایت دارد.

نماینده مردم آباده، بوانات و خرمبید از نگرانی مردم حوزه انتخابیه خود در باره ادامه طرح ملی هدفمند کردن یارانه خبر داد و افزود: نباید وضعیت به گونه‌ای باشد که مردم احساس خطر کنند؛ زیرا این طرح بیش از هر چیز نیازمند همیاری مردم است.

این در حالی است که گفته می‌شد؛ نرخ گاز در هر محدوده با نرخ گاز در همان اقلیم و محدوده لحاظ می‌شود؛ که انتظار می‌رفت در منطقه‌ای مانند آباده قیمت گاز مصرفی خیلی نباشد.

دكتر محمد حسين صالحي سورمقي استاد دانشگاه و محقق پيشكسوت در زمينه‌ گياهان دارويي

پای گذاشتن گیاهان به زندگی بشر، تقاضای انسان‌ها برای شناخت هرچه بیشتر گیاهان و خواص نهفته بی‌شمار آنها، واژه گیاه درمانی و داروهای گیاهی را به فرهنگ لغات بشر وارد کرده است. هرچند که این ورود عمری هزاران ساله دارد، اما به مدت چند دهه فاصله‌ای عمیق را تجربه کرد که دوباره جایش را باز پس می‌گیرد. این روزها با واژه گیاه درمانی و گیاهان دارویی زیاد مواجه می‌شویم و روزنه‌ امیدي برای درمان بیماری‌ها و کاهش آلام مردم گشوده شده است که همین عاملی شد برای اختصاص یافتن صندلی سلامت این شماره به گفتگو با دکتر محمد حسین صالحی سورمقی، استاد دانشکده داروسازی دانشگاه علوم پزشكي تهران. تواضع و خونگرمی از خصوصیات بارز ایشان است که در همان برخورد اول به چشم می‌آید. انرژی ایشان برای انتقال آگاهی‌ها و روحیه خستگی‌ناپذیرشان، مصاحبه ما را به گفت و گویی شیرین و صمیمی تبدیل کرد که در ادامه تقدیم شما خوانندگان عزيز می‌گردد:

اگرچه شما فرد کاملا شناخته شده‌اي هستید، لطفا جهت اطلاع بیشتر خوانندگان توضیحاتی پیرامون زادگاه، تحصیلات و دانشگاه خود بفرمایید؟
من محمد حسین صالحی سورمقی، متولد سال1333 در سورمق هستم. سورمق قبلا دهستانی از استان فارس در بین راه اصفهان- شیراز و در حقیقت نزدیک شیراز است. دوره دبستان را در دبستانی به نام نظامی تمام کردم و بعد دوره دبیرستان را به دلیل اینکه در آن زمان در سورمق دبیرستان نبود، در شهر آباده گذراندم. به خاطر علاقه زیاد به رشته تجربی و طبیعی از کلاس دهم به دبیرستان سعدی که تنها دبيرستان رشته تجربی بود، رفتم. دیپلمم را در سال 1351 در همین دبیرستان گرفتم و همان سال در رشته داروسازي دانشگاه علوم پزشكي تهران قبول شدم. من درسم را تقریبا 6 ماه تا یک سال زودتر تمام کردم و در نتیجه در سال 1356 فارغ‌التحصیل شدم. بعد بلافاصله به سربازی رفتم. در سال 58 به محض تمام شدن سربازی به استخدام دانشکده داروسازی تهران درآمدم. در آن زمان ما به عنوان مربی پذیرفته می‌شدیم و بعد از پنج سال اگر شرایطش را پیدا و امتیازات لازم را کسب می‌کردیم، براي گرفتن تخصص به خارج از کشور اعزام می‌شدیم. بنابراین چون آن زمان رشته‌های تخصصی در ایران نبود، من پذیرش را از دانشکده داروسازی برادفورد انگلستان گرفتم و برای اخذ درجه Ph.D به آنجا رفتم. درجه Ph.D به طور متوسط در اين رشته چهار و نیم سال یا بیشتر طول می‌کشد، اما من طي سه سال و نیم آن را تمام كردم. قبل از سال 1368 به ایران برگشتم و دوباره کارم را در دانشگاه علوم پزشكي تهران ادامه دادم و از همان زمان تا امروز در دانشگاه علوم پزشكي تهران کار می‌کنم و عضو هیأت علمی دانشگاه نيز هستم. در سال‌های بعد، رشته‌های تخصصی در ایران داير شد كه یکی از آنها رشته فارماکوگنوزی بود كه ما ديگر برای این رشته‌ها دانشجو اعزام نمی‌کنیم. دو رشته جدید هم در دو سه سال اخیر اضافه شده که یکی طب سنتی است و امسال وارد چهارمین سال تاسیس می‌شود که چون تعدادي از دروس آن به دارو‌های گیاهی مرتبط است، ما کمی آنجا مشارکت داریم. سال بعد، رشته داروسازی سنتی که مکمل آن است، ایجاد شد که در حقیقت آن هم وارد سومین سال تاسیس خود شده است که در آنجا هم همکاری دارم. اما همکاری من در رشته تخصصي داروسازي سنتي که Ph.D می‌دهد، خیلی بیشتر از طب سنتی است؛ چون طب سنتی بیشتر پزشکی است و داروسازی سنتی رشته خود ماست. هم‌اكنون بنده در چهار رشته داروسازی عمومی، فارماکوگنوزی، طب سنتی و داروسازی سنتی همكاري دارم.
تمامي اين رشته‌ها در دانشگاه علوم پزشكي تهران مي‌باشند؟
بله، تمام رشته‌ها در دانشگاه علوم پزشكي تهران هستند، منتها دانشکده طب سنتی با مشاركت چهار دانشگاه تاسیس شده است تا در آینده وقتی که نیروها زیاد شدند، هر دانشگاه مستقل عمل کند. دانشکده طب سنتی شامل چهار دانشگاه علوم پزشكي تهران، دانشگاه شهید بهشتی، دانشگاه ایران و دانشگاه شاهد مي‌باشد، ولی همه در دانشگاه علوم پزشكي تهران درس مي‌خوانند. داروسازی سنتی هم در سه دانشگاه علوم پزشكي تهران، دانشگاه شهيد بهشتي و دانشگاه شیراز به طور مستقل تدریس مي‌شود، ولی همکاری‌هایی هم در مواقعی که استاد كافي نیست و دروس مشترک مي‌باشد، وجود دارد.
چطور شد که رشته داروسازی را انتخاب کردید و بعد برای تخصص رشته فارماکوگنوزی را برگزیدید؟
من کلا به طبیعت بسیار علاقه‌مندم و شاید اصلی‌ترین و مهم‌ترین دلیل همین باشد. مسأله دوم اینکه در دوره دبیرستان به غیر از علوم طبیعی در درس شیمی هم بسیار قوی بودم؛ در نتیجه رشته‌هایی که بیشتر به گیاهان و طبیعت و شیمی ارتباط داشت را خیلی دوست داشتم و رشته اول انتخابی من داروسازی بود؛ چون تا حدي اطلاع داشتم كه داروسازی مخلوطی از همه اینهاست و از طرفی می‌دانستم متنوع‌ترین شیمی‌ها در داروسازی هست؛ به این دلیل داروسازی رشته‌ای بود که تمام آن چیزی را که می‌خواستم داشت. خوشبختانه در همان رشته هم قبول شدم. وقتی که دانشجوی رشته داروسازي شدم و از نزدیک همه چیز را متوجه شدم، برای تخصص رشته‌ای را انتخاب كردم که دقیقا و به طور تخصصي با گیاهان دارویی ارتباط داشته باشد. همان جا علاقه‌ام ممتد شد و ادامه رشته به این دلیل شکل گرفت.
به عنوان شخصی که سال‌هاست در حوزه سلامت، به ویژه ساخت دارو‌های گیاهی، تلاش کرده‌اید، برای حفظ سلامت افراد چه راهکارهایی پیشنهاد می‌کنید؟
اگر بخواهم خیلی خلاصه و مفید بگويم، باید اشاره كنم که هم اكنون تحقیقات جدیدی در دنیا در ارتباط با سلامت مردم و ریشه‌یابی بیماری‌ها در حال انجام است. امروزه طرح‌های بزرگ و طرح‌های مادر طرح‌هایی هستند که ارتباط بيماري‌ها را با تغذیه مطالعه می‌کنند. به طور مثال سرطان که یک معضل بزرگ در دنیاست، تلاش بسیاری براي كشف و ساخت داروي آن می‌شود. اما این مشکل تنها با ساخت دارو حل نمی‌شود. الان بررسي كرده‌اند كه در کدام نقاط دنیا سرطان بيشتر است. آن نقاط را شناسایی کرده و متوجه شده‌اند که دلیل اصلی، تغذیه و شکل زندگی مردم مي‌باشد. البته نه اینکه عوامل دیگر دخیل نباشند، اما اصلی‌ترین آن مربوط به تغذیه و نوع زندگی مردم است. به عنوان مثال، در قسمت‌های زیادی از آسیا سرطان‌هايي مثل سرطان سینه در خانم‌ها و سرطان پروستات در آقایان كمتر است كه پس از تحقيقات معلوم شد که تغذیه در کشورهای جنوب آسیا بیشتر سویا است و از همين طریق به خاصیت ضد سرطانی سویا پی برده‌اند. یا خیلی از جاها را که بيماري بسیار کم است، متوجه شده‌اند که لبنیات غذای اصلی آنهاست. در اکثر نقاط دنیا علت بيماري‌ها مربوط به تغذیه و یكسری عوامل دیگر است و تغذیه در کاهش و افزایش آن بسیار اهمیت دارد. چند سالي است ضمن استفاده زیاد از غذاهای ماشینی به این نتیجه رسیده‌اند که غذاهای شرقی غذاهای خیلی کاملی ا‌ست و مطالعات بسیاری روی سفره‌های شرقی شده است. به عنوان مثال، در آمریکا و غرب که روند ماشینی شدن سريع مي‌باشد، شما آدم لاغر و متوسط کم می‌بینید و این به دلیل اختلالات هورمونی و دقیقا مربوط به تغییر در تغذیه است. برعکس، ما در شرق بیشتر افراد را متناسب می‌بینیم، بنابراین اگر ما اطلاعاتمان را در طرز زندگی و مخصوصا در تغذیه که از مهم‌ترین مسائل است بالا ببريم، از سلامت بالایی برخوردار خواهيم بود. برعکس، اگر اطلاعات ما غلط باشد و تغذیه نامناسب داشته باشیم، سلامتي تهديد مي‌شود. بسیاری از مردم سیر شدن را با تغذیه درست اشتباه می‌گیرند؛ یعنی فکر می‌کنند اگر غذایی که داخل سفره بود سیرشان کرد، تغذیه سالمی داشته‌اند؛ اما این اشتباه است؛ حجیم بودن غذا با سیر شدن و اینکه بدانیم بدنمان چه مقدار پروتئین، ویتامین، چربی، قند، آب، املاح، هورمون‌ها و فیبر لازم دارد، فرق مي‌كند.
چند فرزند دارید، آیا در کارها و مطالعات گیاهی به شما کمک می‌کنند؟
من یک پسر دارم که الان معماری را در مقطع لیسانس تمام کرده است. وقتی کوچک بود و ما برای جمع آوری گیاهان می‌رفتیم، گاهی با ما مي‌آمد و علاقه زیادی به گیاهان و طبیعت داشت؛ طوری که فکر می‌کردم حتما با این علاقه داروساز می‌شود و همین کار را ادامه خواهد داد؛ ولی در دوره دبیرستان به رشته ریاضی متمایل شد. من فکر می‌کنم چون به سفر و مكان‌هاي تاریخی خیلی علاقه‌مند بوديم و همیشه در سفرها از این نقاط دیدن می‌کردیم، علاقه او را به رشته معماری زیاد کرد.
در مورد روش‌های حفظ سلامتی خود بفرمایید؟
من سال‌هاست هر روز بدون استثنا، صبح زود بعد از خواب بیست دقیقه الي نیم ساعت نرمش می‌کنم و فكر مي‌كنم تاثیر بسیاری در طول روز خواهد داشت و بدن را از همه لحاظ برای فعالیت‌های بعدی آماده می‌کند. در ضمن، به کوهنوردی خیلی علاقه دارم و حداقل هفته‌ای یک روز را (معمولا جمعه) به کوه می‌روم. به شنا هم علاقه دارم. از نظر تغذیه هم همان چیزی که توصیه کردم را سالیان زیادي است که رعایت می‌کنم. توجه بسیار به تنوع غذایی و رعايت اعتدال در مصرف از عوامل مهم در برنامه غذایی‌ام است. همچنين، از غذاها با فرمولاسیون غذای ایرانی استفاده می‌کنم. صحیح مصرف کردن غذا خیلی مهم است. همان طور که ما در استفاده از دارو اگر از فرمول صحیح استفاده نکنیم فایده‌ای نخواهد داشت، در مورد غذا هم همينطور است. فرمولاسیون غذاهای ایرانی بسیار عالی و بی‌نظیر و نوع مواد انتخاب‌شده و نحوه پخت و میزان مصرف بسیار درست است. ما در منزل خودمان اصولا از غذاهای ایرانی و سنتی استفاده می‌کنیم. مورد سوم كه رعايت مي‌شود، مسائل روحی روانی است که بستگی به آدم‌ها دارد که برای چه چیزهایی اهمیت قائل می‌شوند و نسبت چه چيزهايي واکنش نشان می‌دهند. اگر هر کسی براي هر چیز به اندازه‌ای که باید، ارزش قائل شود، قسمت اعظم مشکلات عصبي از بین می‌رود. هرکس می‌تواند روی مسائل روحی روانی خود تاثیر بگذارد و آنها را تحت کنترل خود درآورد. خوشبختانه خود من چون از کارم خیلی راضی هستم و مشکلی هم ندارم، شرایط برایم فراهم است.
اکسیر جوانی را شما یافته‌اید، این راز را بیان نمایید؟
عامل مهم و موثر، تحرک است؛ اما نبايد با میزان کار در طی روز اشتباه گرفته شود. گاهی اوقات افراد مي‌گويند فشار خون یا قند بالایی دارند که من می‌گویم اولین و بهترین دارو تحرک است و آنها می‌گویند ما در طی روز تحرك زيادي داريم؛ اما من معتقدم كه آن اصلا تحرك محسوب نمي‌شود، چون شما وقتي قدم مي‌زنيد يا كوهنوردي مي‌كنيد، با کاری که ممکن است هیچ علاقه‌ای به آن نداشته باشید و به زور آن را انجام دهيد، فرق مي‌كند. اينها دو نوع تحرک است که مردم ما اکثرا با هم اشتباه می‌گیرند و تصور مي‌كنند در طي روز تحرك لازم را دارند. تحرکی که منظور من است، همان ورزش و نرمش صبح است؛ مخصوصا برای نسل کنونی که از درد کمر و پا دائما ناله می‌کنند. اين دردها قبلا در مسن‌ها بود و حالا متاسفانه به جوان‌ها در سن‌های پایین و متوسط سرايت كرده است. ورزش، تغذیه صحیح و مسائل روحی روانی که هر کدام توضیح داده شد، از كليدهاي این راز می‌باشد.
در پایان، پیام سلامتی خود را برای خوانندگان دنیای تغذیه بفرمایید.
پیام سلامتی من برای خوانندگان این است که تحرک داشته باشند، تغذیه مناسب داشته باشند و از غذاهای سنتی با فرمولاسیون شرقی استفاده کنند؛ يعني غذاهای متنوع كه از نظر کیفیت فاکتورهایی را که گفته شد، داشته باشند.نكته مهم دیگر که باید مورد توجه قرار گیرد، استراحت و خواب مناسب است که به سلامتی کمک بسیاری می‌کند. تغيير محیط در قالب مسافرت هم می‌تواند تأثیرات خوبی بر روي سلامتي داشته باشد؛ به‌خصوص روی مسائل روحی روانی که بسیار مهم است. همچنين، بايد قسمتی از وقت را به مطالعه کتاب‌ها اختصاص داد که راهنمای بسیار خوبی برای افراد و حفظ سلامتی آنهاست.

عمارت کلاه فرنگي

 

 
     اين عمارت در حقيقت آرامگاه پدر ميرزا علي خان وفا بوده است. وي خلوتي در کنار اين ساختمان داشته که خانه مسکوني بوده که به نام خانه ميرزا علي خان مشهور بوده زماني که ايشان فوت مي کند پسرش او را در همان جا به خاک مي سپارد و بعدها شخصي به نام عبدالوهاب که از بهمن به زيارت ميرزاعلي خان مي آيد تصميم مي گيرد آرامگاهي روي اين قبر بسازد بهمين جهت از معماران يزدي دعوت مي کند و آنان اين بناي هشت گوش را به سبک کلاه فرنگي شيراز (زنديه) ميسازند. اين بنا از سطح زمين حدود يک متر بلند تر است. خود بنا از خشت و گل است و داخل بنا با آجرهاي مربع شکل فرش شده است و قبر نامعلوم است. سقف بنا توسط نجاري بنام علي کاکامنصور ساخته شده که ايشان هم از برادارن امامي که منبت کاران قابلي بودند دعوت مي کند تا سقف را آينه کاري يا منبت کاري کنند. در ضمن اين اثر در سال 1379 به شماره 3408 ثبت آثار ملي ايران رسيده است.
 
 
 
برگرفته از: سرزمین فارس

طراحی المان میدان ولی عصر

طراحی المان میدان ولی عصر
     دانشـــــــــــگاه : آزاد اسلامی واحد شیراز
     سال طـــــراحی : 1388
     مـــــــــــــــــکان : آباده
     کـــــارفـــــــــرما : شهرداری آباده
     تـــــــــــاریخ ثبت : 1389/06/24
     مســــــــــــاحت : 450
     تعـــداد بازدیـــــد : 362
     محــــدوده سنی : 26_27
     نــــوع کاربـــــری : فرهنگی

     مرحـــــــــله اجرا : طراحی

 

طراح : پوریا دهقان

 

 

منبع 

جمعی از شهدای شهرستان آباده برای دیدن کلیک کنید








شهری که شهردار ندارد؟!!!!!!!!!

شهری که شهردار ندارد؟!!!!!!!!!

با گذشت چندین ماه از برکناری زارعی شهردا ر شهر آباده این شهر کماکان بدون شهردار است برکناری شهردار بخاطر اختلاف نظر ایشان با شورا اتفاق افتاد و با افشاگری فرخی عضو اصولگرای شورای شهر مبنی برواریز بیش از هفده میلون تومان حق الزحمه جلسات معدن خاک نسوز استقلال آباده در طی یک سال در وجه اعضای شورا وارد فاز تازه ای گردید ایشان در آخرین شماره آپاتیه از قطعه زمینی با ارائه اسناد و مدارک پرده برداشت که از سوی تعاونی مسکن کارکنان شهرداری به اعضای شورا واگذار گردیده بود که فرخی در اقدامی همه را به معدن و شهرداری بازگرداند و دیگر اعضا این مقادیر را حق قانونی خود شمرده و از بازگرداندن آن امتناع ورزیدند

بهر حال و با گذشت بیش از شش ماه هنوز این شهر فاقد شهردار میباشد هر چندگفته میشود  تصدیقی بعنوان شهردار انتخاب شده و مورد تایید شورا میباشد اما هنوز صندلی شهردار خالی است و با اینکه در آستانه عید ورودی استان فارس باید آماده پذیرایی از مسافران نوروزی گردد اما متاسفانه اقدام خاصی هم در شهر مشاهده نمی شود

به روایتی دیگر گفته میشود افرادی سنگ اندازی می نمایند تا شهردار منتخب کارش را شروع نکند و یا دیر شروع کند که اگر چنین باشد خیانتی آشکار در حق شهر و شهر وندان آن است

ما از فرماندار محترم و اعضای شورا می خواهیم علت تعلل در شروع بکار شهردار را صادقانه با مردم در میان گذارند

سردار شهیداحمد گلزاری

 سردار شهیداحمد گلزاری

لشکر 8 نجف اشرف، جلوه گاه ایثار و شهادت مردانی است که با اقتدا به بزرگ سردار لشکر اسلام – مولی الموحدین حضرت علی (ع)-کربلای آتش خیز جنوب را عرصة دلاورمردیهای خود ساخته و خاطراتی ماندگار از عشق و شور و ایثار از خود به یادگار گذاشتند. در این مختصر به شرح کوتاهی از زندگی یکی از سرداران سلحشور این لشکر پیروز می پردازیم :

سردار شهید " احمد گلزاری" در یکم اردیبهشت ماه 1340،در آباده و در خانواده ای متدین و مذهبی دیده به جهان گشود . تحصیلات وی تا پایان دورة متوسطه ادامه یافت واگر چه روزهایی از تحصیل در مقاطع عالی را نیز پشت سر گذاشت اما به علت حضور مداوم در عرصه های نبرد ، تحصیلات وی در دورة دانشگاه ناتمام ماند. وی همزمان با آغاز جنگ تحمیلی ،پس از گذراندن دوره های مختلف آموزش در پادگان شهید دستغیب شیراز به عنوان یک بسیجی  در عرصه های خون و آتش حضور یافت وبا پیوستن به نیروهای سلحشور وجان بر کف لشکر 8نجف ، در چندین عملیات از جمله فتح المبین ، بیت المقدس، رمضان ، محرم ، مسلم بن عقیل ، والفجر 1،خیبر ، بدر ،والفجر 8 ، شرکت کرد . وی که به عنوان یک بسیجی ساده وارد عرصه های نبرد حق علیه باطل شده بود به علت بروز رشادتهاو شایستگیهایش، پست جانشینی " عملیات " لشکر 8 نجف را عهده دار گردید واز آن پس به عنوان یکی از فرماندهان کارآمد این لشکر ، سالهایی از عمر پر بار خودرادر خدمت به اسلام و مسلمین سپری کرد.

شهید گلزاری مردی خود ساخته ، پارسا ، هوشمندو در عین حال متواضع و فروتن بود. با قرآن ودعا انس یرینه داشت وکلام نور بخش الهی همواره زینت زبان عطشناکش بود . از چنان روح بلند و لطیفی برخوردار بودکه هیچ کس از همنشینی با او خسته نمی شد. با بچه های همرزم خودبرخوردی صمیمانه داشت و آنچنان با نیروهای بسیجی گرم می جوشی که انگار با انها خویشاوندی نزدیک دارد. سردار شهید احمد گلزاری که به شوق حضور در جبهه های نبرد تا پایان عمر مجرد باقی ماند ،پس از عمری تلاش خالصانه ، سرانجام در غروب خونین بیست و پنجم بهمن ماه 1364ودر جریان عملیات والفجر 8شاهد شهادت رادر آغوش کشید ودر دف کوبان خمپاره ها و نُقل افشان گلوله های دشمن ، چهرة مبارک خود را به خضاب خون آذین بست ودر حجله گاه سنگر ، سر بر آستان وصال نهاد.

فرازی از وصیت نامة شهید :

«....و شماها بگویید به این جنایتکاران آمریکایی ، به این اسراییل غاصب وآدم کش وبه این روسیة حیله گر وبه انگلیس مکار که ماها رفتیم و داریم می رویم تاسیل خون راه بیندازیم تا شما ها رادر آن غرق کنیم . »

سردار شهیدعزت الله نعمت اللهی

سردار شهیدعزت الله نعمت اللهی

روایت است که چون حسین (ع)دید هفتاد و دوتن از یاران و خاندانش به خاک افتادند ، به خیمة اهل حرم رو کرد و فریاد کشید: ای سکینه ! ای فاطمه 1ای ام کلثوم !علیکن السلام کجایید که دیگر مرا یاریویاوری نمانده است . زنان حرم شیون کردند و گفتند : حسین جان !مارا به حرم جدّمان برگردان . حسین (ع)آمد روانه میدان شود ، سکینه خاتون – این دختر کوچک – گریه کنان پیش آمد و گفت : بابا جان !مراهم با خودت ببر . حسین اورابسیار دوست می داشت . اورا در بغل گرفت و اشکهای فرزند را پاک کرد و فرمود :

گریه ها داری پس از من ای سکینه جان من !

چون بمیرم گریه ها داری تو ای جانان من !

عزیزان ! حتماً بعضی از شما دختر کوچکی دارید می دانید دختر کوچک مخصوصاًبرای پدر چقدر عزیز است ،اگر یک موقع عازم سفری بوده اید می دانید چکار می کند . چقدر به پدرش علاقه نشان می دهد .....

 


 

می دانیم سردار ! میدانیم حتی اگر فرزندی نداشته باشیم ، خوب می دانیم داغ سکینه و همه سکینه هایی که اندوه جانگداز پدر رادر سینه های کوچکشان نهفته اند. اندوه ناتمام این فرشتگان کوچک ،خیمه های دلمان را آتش می زند اما گریزی از ایننیستان آتش سوخته نیست .وحتی می دانیم که زینب و صدیقهة تو هم بعد از سالها ، قامت در چفیه پیچیده ات رادر خوابهای رنگی شان قاب کردهاند و همسر مهربانت به نوازش انها ، هر پسین مغموم که پرندگان سبکبال در افقهای دوردست گم می شوند ، خاطرة آخرن وداع تورا اینگونه ، سرد آه می کشد :

»« پانزده رمضان 67که راهی جبهه بودند با اصرار زیاد شهید ، مابه بدرقة او نرفتیم ولی وقتی در آخرین لحظات از خانه بیرون می رفت ، زینب به دست و پای او افتاده و به شدت گریه می کرد .این شاید اولین گریه طولانی زینب بود که هیچ گاه از خاطرم بیرون نمی رود . من مطمئن هستم زینب با چشم بصیرت و ودل پاکی که داشت ، شهادت رادر چهرة پدرش دیده بود وگرنه گریة غرب او بی دلیل نبود .»

چون به خون غلتم توراماتم بود شایسته تر

ای مـهیـن بـانـوان ! ای دیـده گـریـان مـن

«آخرین تماس تلفنی شهید ،25 ماه مبارک رضان بود که بعد از احوال پرسی و توصیه های لازم (طبق معمول)سفارش کردند که من باتوجه به اینکه مسافر بوده ام نتوانستم این چندروز راروزه بگیرم . حساب اینچند روز راداشته باش که روزة مرا قضا کنید . دقیقا!روز بعداز اعزام ، یعنی یک خرداد ماه 1367 بود که به وسیلة گلولة دشمن به درجه رفیع شهادت نایل آمدوبه آرزوی خودرسید .»

چون به خون غلتم تورا ماتم بود شایسته تر

ای مـهیـن بـانـوان !ای دیـدة گـریـان مـن

سردار شهید عزت الله نعمت اللهی که آخرین روزهای سرخش را از زبان همسر دلسوخته اش مرور کردیم، در سال 1342 در شهر بهمن از توابع آباده دیده به جهان گشود . تحصیلات خودراکه از مدارس ابتدایی آباده آغاز شده بود ،پس از پیروزی انقلاب تا سطح دیپلم ادامه داد و سپس با قبولی در دانشگاه ، رشتة ساختمان را جهت تحصیل در مقاطع عالی برگزید . وی بر حسب علاقه و به دلیل استعدادی که در امور هنری مخصوصاًخوشنویس و خطاطی داشت ،در تبلیغات سپاه آابده مشغول به فعالیت شد و بر اثر بروز شایستگیهایش ،در مدت کوتاهی تا سطح جانشینی تبلیغات ارتقاءیافت . وی با همین سمت ، به عنوان یکی از نیروهای تیپ 28 صفر ،راهی جبهه های حق علیه باطل گردید ودر طول چند سال حضور مداوم در عرصه های نبرد ، استعداد های هنری خودرا د رخدمت جبهه و جنگ به کار گرفت . آن عزیز در ادامه ،به نیروهای وفادار لشکر 19 فجر پیوست تا آنکه پس از سالها تلاش و مجاهدت ، سرانجام در واپسین روزهای جنگ ،در خاک خونرنگ شلمچه ، سر بر آستان دوست نهاد وبه فوز عظیم شهادت نایل آمد. علاوه بر وصیت نامه ، دست نوشته هایی از شهید به یادگار مانده است که به زیبایی تمام ، روح متعالی و اندیشه های سترگ و آسمانی وی را به تصویر کشیده است . در مطلع این یادنامه ،نمونه ای از دست نوشته های شهید را تقدیم داشتیم . در پایان این مقال نیز بار دیگر دل به کلام آسمانی او می سپاریم و گلواژه هایی خونین از وصیت نامة الهی اش را زمزمه می کنیم .

«خدایا !شاهد باش که از تمام مظاهر دنیا بریدم تا بیشتر به تو نزدیک شوم . به عشق، در مسیر تو حرکت کردم واینک تنها پیوستن به تو را انتظار دارم . می خواهم شهید بشوم تاشاید خونم بتواند نهال کوچک انقلاب را آبیاری کند . می خواهم شهید بشوم تا خونم به سرور شهیدان امام حسین (ع)گواهی دهد که من رهرو راهش بوده ام مگر قبولم نماید و مرادر زمرة شهیدان کربلایش قرار دهد ودر آخرت ،شفاعتم کند . »

همشهری سلام:

همشهری سلام:
سپاسگزارم که نامه ام را خیلی سریع پاسخ دادی. معمولا 90 درصد از میلها را هموطنانم چک نمی کنند. از ده درصدی که میل راباز میکنند فقط 1درصد جواب میدهند. بنابراین شما در گروه یک هزارم هموطنانی هستدید که مسئولانه بر خورد میکنند.
در مورد من اظهار لطف و محبت کرده بودید که از شما سپاسگزارم. از من سئوال کرده بودی که که هستم، در کجا زندگی می کنم و کارم چیست.

من یک آبادهای هستم که در آباده متولدشدم.در سال 1342 از دبیرستان امام جمعه در رشتۀ ریاضی دیپلم گرفتم. از آنسال تا سال 1354 که برای دامه تحصیل به آمریکا رفتم در ایام نووز و تعطیلات تابستان به آباده می آمدم. در سال 2003 دانشگاه مشهد از من دعوت کرد تا برای استادان آن دانشگاه کارگاه آموزشی ارائه نمایم. به ایران امدم و سه هفته در مشهد بودم. برای دو هفته به آباده آمدم. متوجه شدم که همه چیز تغییر کرده. آنهائی که سن و سال پدرم بودند دار فانی را بدرود گفته و همسن و سالها و همکلاسانماز آباده رفته اند. فقط منصو دائی را که لوازمالتحریر روشی دارد ملاقات
کردم. کاملا احساس کردم که در شهرم بیگانه بودم و کسی مرا نمی شناخت.

پرسیده بودی که کی هستم. نمیدانم چگونه خود را معرفی کنم تا مرا بشناسی. تصور من اینستکه جمانی در حوالی 30 ساله باشی. اگر چین تصوری درست باشد برای شناخت ن از پدر بزرگ خود کمک بگیر. من خواهر زادۀ کربلائی تقی دانشور هستم. اگر بخواهی از پدت کمک بگری من پسر عبدالمحمد هستم که دم باغ ملی مغازه داشت. و بالاخره من با ذبیوالاه محرابی (ذبیوک مدول)، محمد آقا رسولی، منصور دائی، و دیانت شهریاری هم کلاس بودم.  من با ذبیحالاه محرابی بسیار صمیمی بودم. اگر در آباده باشد او از همه بهتر مرا می شناسد.
در مورد کارم سئوال کده بودی. من استاد دانشگاه هستم و دانشگاه بین المللی  الیانت تدریس میکنم. مقطعی که تدریس میکنم دوره های دکترا میباشد. موضوعاتی که تدریس می کنم 1مطلعات تطبیقی فرهنگها2- برنامه نوسی مطالعات فرهنگی برای مراکز آموزشی 3- ادبیا ت کاربردی شعرا و بزرگان ایران4- تحلیل ومقایسۀاشعار و  آثار ادبی ایران با تئوریهای علمی در کشورهای غربی.
از من خواسته بودی که خاطراتم را از گذشته بگویم. من با ذبیک مدول همکلاس بدم می رفتم خونشون و مادرش خیلی محبت می کرد ندین بار از ذبیح خواستم که به خونۀ ما بیاید. او با بهانه های مختلف از امدن شونه خالی میکرد. یک روززیاد اصرار کرم. حرفی زد که هیچگاه فراموش نمی کنم و با شما در میان می گذارم. در پاسخ گفت حسین ما مدولی ها بد نام هستیم. تو خواهر داری. رگر من بیام خونه شما خواهرات بد نام می شوند.
آری همشهری ذبیوک مدول چنین وجدان بیداری داشت. مه بینهایت براش احترام قائل هستم. اگر زنده است ازت می خواهم او را ملاات کنی  از جانب من او را بغل کنی و ببوسی. و نیز این داستن را برای دیگرانتعریف کن تا از چوانمردی آای محرابی ا گاه شوند و این شیوه مردانگی را زنده نگهدارند.
همشهری در پایان باید بگویم زمانی که دریچه اطاق کارم را باز میکنم نسیمی که از اقیانوس کبیر میوزد بر چهره ام احساس میکنم. از سوی دیگر در نقطه ای از سانرانسیسکو قرار دارد که از سراسر دنیا برای تماشا به آن نقطه می ایند. ولی با تمام این اوصاف به خداوندی خدا سوگند که  یادآوری خاطراتم از قلعه نارنجی، محله مدولیها، و نیز تنورۀ اسیاب اولی در رحیم اباد لذتی دارد که هیچگاه در آن اطاق باانهه زیبائی احساس نکردم.

برای من  آباده زیباترین جلوۀ آفرینش پروردگار است.

امیدوارم سئوالات شمارا پاسخ داده باشم. اگر سئوالدیگری بشد مرا در جریان گذارم. حالا نوت شماست ک خودت را معرفی کنی.

از خداوند برایت سلامتی و شادمان رایت ارزومندم.

ارادتمند: حسین

همشری نه سلام و نه علیک:

همشری نه سلام و نه علیک:
>
> چیطو داری راس راس میگردی و تخم
> افتو گردون میشکنی و مو فراموش
> کدردی؟ دیشو پسرعلی 2 بزی خونمون
> بی . جادو خیلی خیلی خالی کردیم.
>
> اگه اسخارد خوب اومد به پسروکد
> بوگو 2 کلوم برمون بینویسه.
>
> فلن خدا پشت و پناد باشه
>

نامه ات آمد دل و جانم گشود

با سلام:

هر اندازه پخواهم میزان مسرت و شادمانی که محت نامه هایت در من ایجاد کرد بگویم باز کم گفته ام. واقعا حالم را دگر گون کرد. چون از نظر من دوست ودوست داشتن زیباترن واژها در تاریخ بشر هستند لذا درپاسخ به نامه هایت باید بگویم که گرچه هنوز تو را ندیده ام ول با خوانن ناه هایت احاس کردم سلهاست که تورا  میشناسم و در پاسخ به این دوست قدیمی بایدبگویمبا مم وجود دوستت دارم و صاقتی که در وشتن بکار برده بودی ستایش میکنم.

نامه مفصلیبراتمی فرستم.در اینجا به چند نکه اشاره میکنم. اولا آقای زای اید ک اهلعبا اباد بود معلمکلاسدوم ابتدائ م بود. اکثر بچه هائی که نوشته بودی .می   شناسم. یا باهم همکلاس بودیم یادر یک دبیرستان بودیم. در موردمحل تولد من حدس شماحدود 15-20 کیلومر از زادگاه اصلی من فاصله دارد و به محل تولد شما نزدیکت است.
در مورد نوشنن مطلب در سایت شما من د نهایت افتخار از این پیشنها استقبا میکم. من در زمینه وضوعات سیاسی اجتماعی واموزشی مطلب زیاد نوشته ام و در جائی چاپ نکرد هام فقط در مجالس اجتماعی و دانشگاه و درجمع دوستان انها را عرضه کرده ام بزودی برایت میفرستم. اگر بگوئی ک به چه زمینه ا بیشتر علاقهمند هستی ممنون میشوم و ی اگر بخواهی ستون تحت نوان سخن با جونا دشته باشی حرفی ندارم اگر تلفنت ر رام بفرستی خشحا میشوم که با شما ر ان زین صحبت کنم.
در اینج ت نامۀ بعدی تو ر به خد زگمیسپار.
ارادتمند - حسین.

همشری نه سلام و نه علیک:

چیطو داری راس راس میگردی و تخم افتو گردون میشکنی و مو فراموش کدردی؟ دیشو پسرعلی 2 بزی خونمون بی . جادو خیلی خیلی خالی کردیم.

اگه اسخارد خوب اومد به پسروکد بوگو 2 کلوم برمون بینویسه.

فلن خدا پشت و پناد باشه