تبليغاتX
مجله خبری شهرستان آباده
پنج فرودگاه در شهرهاي آباده، ماكو، تربت حيدريه، سقز و بروجرد ساخته و به بهره برداري خواهد رسيد.احمدمومني رخ مديرعامل شركت فرودگاه هاي كشور با بيان اين مطلب گفت: پنج فرودگاه جديد براساس مصوبه دولت، در كشور ساخته خواهد شد.
    وي با بيان اين كه ساخت فرودگاه هاي يادشده به درخواست نمايندگان مجلس مطرح شده است، گفت: اگرچه مطالعات مرحله يك اين فرودگاهها شامل تعيين موقعيت جغرافيايي ، سطوح پروازي و مبادي ورودي و خروجي فرودگاهها انجام شد اما مجوز ماده 32 براي شروع عمليات ساخت هنوز كسب نشده است.
    مومني رخ با اشاره به اين كه هم اكنون در 20 فرودگاه كشور 46 پروژه عمراني در حال اجرا است كه شامل بهسازي باند، تطويل باند، ايجاد پايانه و جاده هاي دسترسي و احداث برج مي شود، افزود: براي اجراي اين پروژه ها بيش از 64 ميليارد تومان هزينه خواهد شد كه به نظر مي آيد بخشي از آنها تا پايان امسال به بهره برداري برسند.
    همچنين مديرعامل شركت فرودگاهها گفت: شركت هاي هواپيمايي هم اكنون بيش از 145 ميليارد تومان به شركت فرودگاهها بدهكار هستند كه اين شركت تنها توانسته است 70ميليارد تومان از اين مبلغ را به صورت چك به تاريخ سال 91 دريافت كند.

روزنامه ايران شماره 4354 13/8/88 صفحه 8 (توسعه)

نوشته شده توسط علیرضا در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 ساعت 2:35 | لینک ثابت |

زبان حال کودکی یتیم که در هجران یتیمی وفقدان  سایه  پر مهر پدر واندوه دلش را با مرکب اشک برکلک  قلم  جاری ساخت ومقاله ای کوتاه اما به عمق وتفسیر کتابی قطور در حضور امام جمعه  وفرماندار آباده وجمعی از خانواده های ایتام  در محل کمیته امداد امام خمینی قرائت نمود وحاضرین را به تفکر واداشت .


 

 

 به گزارش کمیته امداد امام خمینی شاخه آباده:

اشکها در گستره صورتم جوی آبی است که غم واندوهم را آبیاری می کند.

.آلام ودردهایی که کشتزار وجودم را انباشته است ثمری جز آه وحسرت ندارد.

دست مهربانی نیست تا از این خارستان جانفرسا نجاتم بخشد ومحبت بر دامنم گسترد.

آیا شما اشکهای پنهانی مرا که وجودم را می کاهد وامیدم را می شکند دیده اید؟

از زمانی که تو ای پدر دل از خانمان واگرفتی ودر خاکدان زمین جاگرفتی ،

دیدگانم تار شد وهمه غم وماتم دنیا یکسره احاطه ام کرد.

بهار از من دور شد وزمستان بی مهری  فسرده ام کرد.

با پدر عشقی داشتم که رنج هستی را هیچ می پنداشتم و چون او بود همه چیز بود وچون رفت همه را از دست دادم ودر این نگاه های سرد وبی رمق دنیای وانفسا دست محبتی بر شانه من نشست ونگاه گرمی گونه های سرد وبی رمقم را نوازش نمود

وشما مهربانانی  که نمونه کامل علی صفتانید ،

شمایی که وسعت فکر وذهنتان شما را بر این داشت که تامین کننده معاش وزندگی یتیمان باشید وزکات گرمی دستانتان را با نوازش سر یتیمانی مثل من بپردازید.

بدانید که شما با محبت خود نه تنها مشکلات معیشتی بلکه گوشه کوچکی از کمبود عاطفه پدری را برای ماجبران نمودید لذا جزدعا چیز دیگری برای جبران ندارم پس دعای خود را بدرقه راهت می کنم باشد که بر اساس گفته پیامبر اکرم در بهشت همنشین باشیم.

بنقل از پایگاه اینترنتی کمیته امداد فارس

نوشته شده توسط علیرضا در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 ساعت 1:20 | لینک ثابت |

نتایج مسابقه طراحی المان میدان ولیعصر ( عج ) آباده

 

ضمن تشکر از حضور شرکت کنندگان محترم به اطلاع می رساند :

 

   به دلیل بر آورده نشدن خواسته های ( طراحی و اجرایی ) کارفرما از 14 اثر ذیل دعوت به عمل
   می آید ضمن مطالعه دقیق شرایط و ضوابط مرحله دوم نسبت به تکمیل اثر خود و ارسال در مدت
   تعیین شده اقدام فرمایند.

 

اثر شماره    327     به نام امیر منصوری دانشور

اثرشماره     338     به نام علی اسدپور

اثرشماره     323     به نام گروه معماری نظرگاه نور

اثرشماره     340     به نام وحید پاریز

اثرشماره     353     به نام فرزانه اوغازیان        تصویر طرح

اثرشماره     355     به نام شارمان طرح البرز    تصویر طرح

اثرشماره     356     به نام محمد قمچیلی

اثرشماره     328     به نام مصطفی یکترزاده

اثرشماره     339     به نام مهندسین مشاور حاجی زاده و همکاران

اثرشماره     314     به نام معصومه سازنده

اثرشماره     335     به نام محسن فیضی، کازرونی

اثرشماره     315     به نام سیاوش وزیرنظامی

اثرشماره     333     به نام سهیلی و امینی

اثرشماره     321     به نام پوریا دهقانی

 

 

مرحله دوم مسابقه طراحی المان میدان ولیعصر ( عج ) آباده

 

 

1.     خواسته هاي طراحي

 

-    نظر به اينکه نام ميدان ولي عصر (عج) مي باشد،  ارتباط فرم و محتواي المان طراحي شده از اهميت خاصي برخوردار است و با توجه به قدمت و مرکزيت ميدان،  طرح پيشنهادي نمادي شاخص از شهر خواهد بود.

-    طرح پيشنهادي اجرايي ، اقتصادي و توجيه پذير باشد.

-    حداکثر ارتفاع المان مورد نظر در طراحي هشت متر لحاظ گردد.


2.      آثار ارسالي مي بايست حداکثر تا تاريخ 30/10/1388 به دبيرخانه مسابقه طراحي المان شهري مستقر در شهرداري آباده  ( امور اداري ) ارسال و يا حضوراً در قبال اخذ رسيد تحويل گردد. ( ارسال آثار
با فرمت jpg  بر روی DVD    الزاميست. قطع کار ارسالی A2 تنها با ذکر کد ملی یکی از شرکت کنندگان )


3.     کليه حقوق و مسئوليت هاي ناشي از ارائه طرح مزبور بر عهده ارائه دهنده طرح مي باشد.


4.     آثار دريافتي عودت داده نخواهد شد.

 

5.    فقط طرحهای مورد تأیید مدیر مسابقه ( مطابق با خواسته های طراحی ) به مرحله داوری راه خواهند یافت.

 

ارائه نقشه ها و تصاوير لازم به شرح ذيل :

 

1.       تحليل سايت و زواياي ديد به ميدان.


2.      پلان شب و  روز ( با مقياس و اندازه گذاري).


3.     نما و برش از زواياي مناسب و گويا ( با مقياس و اندازه گذاري).


4.     رنگ و جنس مصالح و نور پردازي.


5. ارائه تصاویر 3 بعدی طرح از فاصله 40 و 80 متری از مرکز میدان با محوریت چهار خیابان منتهی به میدان و با لنز 50 میلی متری و به ارتفاع 2 متری ( دید ناظر ) الزامیست. سایر زوایای سه بعدی از میدان با نظر طراح. ( تمامی تصاویر سه بعدی الزاماً با لنز 50 میلی متری دیده شده باشند ) ( جانمایی اشل های انسانی در طرحهای سه بعدی الزامیست )

 

6.     تشريح ايده هاي طراح حداکثر در يک صفحه   A4با فونت  nazanin و سایز 24 و فرمت  Doc .


7.     به طرحهایی که خارج از فرمت های ذکر شده ارسال شوند ترتیب اثر داده نخواهد شد.


8.  ارائه فاز 2 معماری الزامیست. 

 

طرح برتر  ***  25 سکـه تمام بهار آزادی

 

 

جدول زمانبندي شرکت در مسابقه طراحي المان شهري ميدان وليعصر(عج)

 

مهلت ثبت نام

ارسال آثار

داوري آثار

اعلام نتايج

اهداي جوايز

5/08/1388

لغايت

20/10/1388

20/10/1388

لغايت

30/10/1388

بهمن 1388

اواخر اسفند

اردیبهشت  1389

 

توضیحات بیشتر :

اجرای اقتصادی و قابل درک بودن طرح از اهمیت خاصی برخوردار است. طرح میدان و نحوه جانمایی نهایی المان در میدان مورد نظر خاص کارفرما خواهد بود.

 

سایر موارد ذیل در طراحی مد نظر میباشد:

 

1.                 طرح ارائه شده جاذبه عمومی برای مردم و شهر داشته باشد.

2.                 تناسب حجم المان طراحی شده و سایت میدان وضع موجود.

3.                 گرافیک طرح.

4.                 سادگی مفاهیم و در عین حال محتوایی بودن مفاهیم.

 

تصاوير ميدان ولي عصر ( عج )

شرکت کنندگان محترم :

 

خواهشمند است اطلاعات ذيل را به نشاني shahrdariabadeh@yahoo.com ارسال نماييد.

 

1-    نام طراح يا طراحان

2-   کد ملی یکی از شرکت کنندگان ( کدی که در تمامی شیت ها درج خواهد شد )

3-  شرکت کننده :   الف )  شخص حقیقی     ب) دفترمهندسی ( شماره دفتر مهندسی )   

                               ج) شرکت ( شماره ثبت شرکت )   د) سایر موارد

4-  نشاني كامل پستي

5-  تلفن تماس ( ثابت، ‌همراه، ‌فكس )

6-   کد ملی و نام و نام خانوادگی و تلفن بر روی پاکت پستی به صورت خوانا و درشت درج گردد.

نوشته شده توسط علیرضا در سه شنبه دوازدهم آبان 1388 ساعت 0:43 | لینک ثابت |
سرمايه جواني من
مليحه ابراهيمي

                                                                                                     


موزه‌هاي آستان قدس رضوي دنيايي از هنر و ذوق ايراني‌اند. پا به هر كدام از آنها كه مي‌گذاري انگار صداي كشيدن قلم‌موها بر بوم يا صداي شانه‌هايي كه بر گره‌هاي قالي‌ها فرود مي‌آيند، روايت ارادت به حضرت(ع) راتكرار مي‌كنند. گنجينه فرش يكي از همين مكان‌هاست؛ دنيايي از احساس و هنر و عشق به اهل بيت كه در گره‌گره فرش‌هاي آن موج مي‌زند. رئيس گنجينه فرش خودش هنرمند است و يك جورهايي اهل دل. خطوط زير حاصل گفتگوي خبرنگار ما با اين هنرمند است.
با تبريك ولادت حضرت امام علي(ع)، صحبت خود را آغاز مي كند. در پاسخ به تقاضايم كه از وي مي خواهم خودش را معرفي كند، مي گويد: سيد محمد بهروز متولد 1339 و اهل شهر آباده از توابع استان فارس هستم. از كودكي با منبت كاري و قالي بافي كه از هنرهاي بومي و بسيار مشهور زادگاهم است، آشنا شده ام.
با گذشت زمان و سال‌ها مطالعه كتاب‌هاي متعدد، علاقه‌مند به خطوط «ثلث» شدم و اين هنر را در محضر مرحوم استاد «حميد ديرين» آموختم. كم‌كم شيفته خط زيباي «نستعليق» شدم و با همراهي و تربيت زنده ياد استاد «مرادي»، توانستم در سال 62 گواهي ممتازم را از انجمن خوشنويسان ايران بگيرم.
هم زمان با فراگيري خط، افتخار آشنايي با استاد «بهروز ستوده»، هنرمند توانمند شيرازي را داشتم و تكنيك‌هايي از رنگ روغن را از ايشان فراگرفتم كه گمان مي‌كنم اين دو هنر (نقاشي و خوشنويسي)، از سرمايه‌هاي جواني ام محسوب مي‌شوند.
هم زمان با پيروزي شكوهمند انقلاب اسلامي ايران با ديوارنگاري از شهدا و شخصيت‌ها و تبليغات در سطح شهر و مساجد هنرم را در معرض ديد عموم گذاشتم و پس از آن تصميم به ادامه تحصيل گرفتم و در سال 74 در رشته مرمت آثار از دانشكده پرديس اصفهان فارغ‌التحصيل شدم.
در طول سال هاي متوالي، ضمن اداره آموزشگاه هنري و تعليم صدها كودك و نوجوان، در خدمت مراكز فرهنگي تربيت معلم به عنوان مدرس، به آموزش هنر خوشنويسي و نقاشي پرداختم و در سال 75 با عنايت حضرت علي‌بن موسي الرضا(ع)، وارد آستان قدس رضوي شدم.
بهروز حضور و خدمت در حريم ملكوتي ثامن‌الحجج(ع) را اين گونه توصيف مي‌كند:
من چنين بي‌سر و پايم كه به سيل افتادم
او كه مي‌رفت مرا هم به دل دريا برد
اين هنرمند خوش قريحه، در ابتداي امر در مركز آفرينش هاي هنري آستان قدس رضوي در زمينه نقاشي فعاليت خود را آغاز كرده و با تشخيص دكتر برادران، معاون وقت امور بين‌الملل و مرحوم ملك جعفرياني، رئيس موزه گنجينه قرآن، به قسمت موزه معرفي شده است. هم اكنون اين هنرمند با ذوق از خطه استان فارس، خدمت خود را به حريم مقدس رضوي، به عنوان معاون اداره موزه‌ها و مركز اسناد آستان قدس رضوي ادامه مي‌دهد.

منبع

نوشته شده توسط علیرضا در پنجشنبه سی ام مهر 1388 ساعت 20:46 | لینک ثابت |

وصیت نامه یکی ازشهدای شهرستان آباده

((قسمتی ازوصیت نامه سردار شهیداسدقلی اسدی))

شهیداسدقلی اسدی

شهیداسدقلی اسدی

نام پدر:اسفندیار          

تاریخ تولد: ۲۲/۲/۱۳۳۴

تاریخ شهادت:۹/۱۲/۱۳۶۶

محل شهادت:سفره

محل دفن:آباده-عنایت آباد

باسمه تعالي

ازروزي كه لباس سبزپاسداري به تن كردم اين آرزوراداشتم كه لياقت سربازي درلشكرولي اله

اعظم(عج) راپيداكرده وازخداتوفيق شهادت درراه خودش راكه به سربازانش وعده داده نصيبم

كند.اي خداي عظيم،اي خداي رسولان وايخداي مستضعفان،فرمانت راگردن مي نهم ودعوتت

رالبيك مي گويم،چه بازبان وچه بادل وجان،باخون جوانان به ياري برگزيدگانتبرمي خيزم كه به

نجاتمان برخواستندوبه آزاديمان فراخواندند.نجات ازذلت وبردگي وآزادي درعزت وبندگي.تواي

خداكه باانتخاب زيباترين بيان ارج می نهي وشهادت رابلند تريناوج حيات مي

نمايي.پروردگارا،معبودا،  تورابه حق درگاهت قسمت مي دهيم كه مارادربسترنميران وفيض

شهادت رانصيبم بگردان .

 اللهم الرزقنا توفيق الشهاده في سبيلي  .

منبع:کانون یاسین آباده

نوشته شده توسط علیرضا در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388 ساعت 19:10 | لینک ثابت |

اداره اوقاف و امور خيريه آباده برگزار مي نمايد

مسابقات حفظ ،قرائت و ترتيل قرآن كريم.

لطفا جهت اطلاعات بيشتر و ثبت نام روي لينك زير كليك كنيد

http://www.bahmanemamzadegan.com/akhbar.html#19

نوشته شده توسط علیرضا در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388 ساعت 19:8 | لینک ثابت |
    
    كميسيون مشترك مديران و مجلس آزمون نهايي
    عضو كميسيون كشاورزي مجلس شوراي اسلامي، چند روز پيش از برگزاري جلسه بررسي آلودگي برنج هاي وارداتي در كميسيون مذكور با حضور مسئولان ذيربط دستگاه هاي دولتي خبر مي دهد. به گفته «داود محمدجاني» در جلسه مزبور پس از ابراز نظرات مسئولان در خصوص صحت و سقم آلوده بودن برنج هاي وارداتي، مسئولان گمرك اعلام كردند بدون استعلام از مراجع ذيربط از جمله سازمان حفظ نباتات، وارداتي انجام نشده است و برنج هاي موجود در بازار داراي مجوز هستند اما مسئولان وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي، برنج وارداتي را بررسي كرده كه بخشي از آن مشكل آلودگي داشته و وجود فلز سنگين و سمي آرسنيك در حد بالاتر از استاندارد در آن ديده شده است.»
    نماينده مردم آباده، بوانات و خرم بيد در مجلس، مي افزايد: «آنچه سازمان استاندارد قبلااعلام كرده درباره 13 نوع برنج از يك كشور است، در حالي كه ايران از بيست كشور برنج وارد مي كند و فقط يكي از اين كشورهاي مبدا داراي مشكل بوده است. بقيه برنج هاي وارداتي به گفته اين مديران حاضر در جلسه مشكلي نداشته است. لذا به جهت اعلام قبلي همه برنج هاي وارداتي داراي مشكل نيستند. در اين زمينه بين مديران مختلف اختلافاتي وجود داشت كه در نهايت تصميم بر اين شد كار گروه مشتركي از مديران مربوطه دولتي با كميسيون كشاورزي تشكيل شود و نمونه هاي برنج وارداتي در آزمايشگاه پيشرفته اي مورد آزمون قرار گيرد و در اسرع وقت گزارش آن به كميسيون ارسال شود.»
    وي در ادامه مي گويد: «تا آخر هفته آينده- هفته دوم مهر ماه- بايد نتايج اعلام شود. در اين جلسه حساسيت نمايندگان به افراد ذيربط دولتي در مورد سلامت مصرف كنندگان اعلام و خواستار بررسي جدي تر مسئله شدند. اگر پس از آزمايش هاي دقيق، برنج خارجي مشكل داشت، همگي با توافق اعلام كنند و اگر مشكل نداشت نيز به اطلاع مردم برسد تا مصرف كننده و واردكننده دچار زيان نشوند.»
روزنامه كيهان شماره 19483 18/7/88 صفحه 5 (گزارش روز)
نوشته شده توسط علیرضا در دوشنبه بیستم مهر 1388 ساعت 2:33 | لینک ثابت |
 كشف 5/1 ميليون تن سنگ آهن در استان فارس
    شيراز – محمد صداقت: معاون امور اكتشافات معدني سازمان صنايع و معادن استان فارس از كشف بيش از 5/1 ميليون تن سنگ آهن و انواع خاك صنعتي و نسوز در اين استان خبر داد.
     سيد داوود حسيني با اعلام خبر فوق و با بيان اينكه استان فارس به خصوص در نواحي شمال شرق و مشرق استان كه شامل شهرستان هاي بوانات، بخشي از آباده، خرم بيد، بخشي از ارسنجان، ني ريز و بخشي از داراب است، به دليل پشت سر گذاشتن تحولات زمين شناسي خاص داراي مواد معدني شامل سنگ آهن، كروميت، منگنز، مس و نيكل است، افزود: اين ميزان مواد اكتشاف شده 90 درصد نياز كارخانه هاي كاشي و سراميك را تامين مي كند.
    وي در ادامه يكي از مشخصه هاي معدني استان را توانمندي آن در زمينه توليد انواع سنگ تزييني و نما دانست و گفت: 4 مجتمع معدني بزرگ در شهرستان هاي ني ريز، دهبيد، منطقه فنجان و سيمكان و آباده استان فارس سالانه حدود 5/2 ميليون تن انواع سنگ مرمريت را از اين استان استخراج و به بازار عرضه مي كنند. حسيني افزود: اين ماده معدني در 360 واحد سنگبري استان فرآوري مي شود و 25 تا 30 درصد آن نيز به استان هاي مجاور به ويژه اصفهان و يزد ارسال مي شود.
    وي با بيان اينكه مهم ترين دغدغه اين واحدها صدور سنگ مرمريت خام به خارج از كشور است، به طوري كه كارخانجات سنگ بري استان توان فرآوري اين ماده معدني را ندارند، افزود: در سال جاري با برنامه ريزي هاي انجام شده با مسوولان زمينه ورود تكنولوژي برتر براي فرآوري اين ماده فراهم شده است و هم اكنون دو مجموعه از سرمايه گذاران منطقه دهبيد آمادگي خود را براي ساخت واحد فرآوري با تكنولوژي روز اعلام كرده اند.

روزنامه دنياي اقتصاد شماره 1914 15/7/88 صفحه 24 (استان ها)

نوشته شده توسط علیرضا در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388 ساعت 15:51 | لینک ثابت |
گفتگويي صميمي با دكتر قاسمي، جانباز قطع نخاع؛ پاهايم روي جاده فراموشي هايت جا مانده

 

* زهره كهندل

او يك جانباز 70 درصد است قطع نخاع ... روي ويلچر مي نشيند... يادگار جنگ است، اما يك يادگاري متفاوت!
او متولد آباده است؛ استان فارس؛ متولد سال 1331 ... مجروح جنگي عمليات كربلاي 10، سال 66؛  27  فروردين ماه اما قطع نخاعش در حادثه خونين فكه نهم مرداد ماه همان سال اتفاق افتاد.




چشمانش را بسته بود... ديگر پاهايش تكان نمي خورد... ياد روزهاي جواني اش افتاد. سال 59 بود كه به خرمشهر اعزام شد ... ديروزها ... اما امروز، او دكتراي علوم قرآن و حديث دارد. معلم است، معلم درس قرآن . او ديروز رزمنده بود و امروز يك جانباز 70 درصد است... قطع نخاع... روي ويلچر مي نشيند... !دكتر قاسمي و همسرش خانم باقري از جنگ مي گويند از زندگي در جنگ ...
***
«خرمشهر سقوط كرد، دي ماه 59 بود. بايد مي رفتم و رفتم. جنگ بود مثل همه جنگها ... ما بعثي ها را خوب مي شناختيم كه چه كساني هستند... توي جنگ اگر تو كوتاه بيايي آنها تو را، جانت را مالت را، استقلال و آزادي ات را مي گيرند؛ بچه هاي ما، جنگي نديده بودند و كشتن آدم ها را هم؛ اما شرايط جنگ ايجاب مي كند كه در بعضي جاها و مكانها و در زمان خاصي به روش دشمن اسلحه بكشي وگرنه كشته مي شوي و اين حالت اجازه فكر كردن و تصميم گرفتن را برايت باقي نمي گذارد.
دستت مي رود روي ماشه چون مي ترسي از تهديد جانت، مالت و از همه سخت تر، تهديد ناموست؛ و آن وقت است كه كشتن تو مي شود دفاع؛ مي شود مقدس و مي شود دفاع مقدس...»
***
«شوهرم براي دفاع از دين و آيينش رفته بود بجنگد. اينها را خودش مي گفت و همين حرفهايش بود كه درد رفتنش را برايم تسكين مي داد. نمي خواهم و نمي توانم بگويم كه رفتنش برايم سخت نبود، اما هر دوي ما براي يك هدف دوري همديگر را تحمل مي كرديم؛ فكر مي كنم اين تحمل براي من سخت تر بود.
آخر من آن زمان جوان بودم؛ سالهاي اول زندگي مشتركمان بود، اما تنها وجه اشتراك زندگي مان تب و تاب بود، دوري بود، جنگ، عشق، درد، تنهايي؛ اما همه اش برايم لذتبخش بود. چون منتظر بودم، منتظر شوهرم؛ آمدنش، صداي پوتين هايش، حضورش؛ آن زمان من سني نداشتم فقط  18 سالم بود...»
***
«خبر باردار شدن همسرم را زير رگبار دشمن به من دادند. توي روشنايي منورها، بچه ها لرزش شانه هايم را ديدند، اما چيزي نگفتند بعد از آن اما، شرايط جنگ حتي اجازه فكر كردن به زن و بچه ام را هم نمي داد. در آن شرايط زير آتشبار عراقي ها، صداي مهيب گلوله ها، تانكها و نارنجكها، بوي گوشت سوخته و تعفن جسدها، به آدم فرصتي براي فكر كردن به خاطرات شيرين گذشته اش و داشته هاي زندگي اش را نمي دهد، توي جنگ آرامش معنا ندارد...»
***
«يك فرشته كوچولو درونم تكان مي خورد؛ باردار شده بودم. براي كوچولويم هر شب از بابايش قصه مي گفتم؛ از يك باباي رزمنده... درد داشتم، فرشته كوچولويم، طاقتش طاق شده بود و مي خواست بابايش را ببيند؛ باباي قصه هايش را...
وقتي به دنيا آمد دلتنگي ام بيشتر شد آرزو مي كردم كاش شوهرم بالاي سرم بود، دخترش را بغل مي گرفت و لالايي مي خواند برايش ... لا...لا...لالايي... بخواب كوچولو... دختر نازم... بخواب عزيزم... لا...لا...لالايي...»
***
«وقتي برگشتم، دخترم به دنيا آمده بود. اولش كه او را بغل مي گرفتم احساس غريبي داشتم. بعد از دوري چند وقته از همسرم حتي با او هم احساس غريبي مي كردم... اما مدتي كه مي گذشت انس مي گرفتم، باز دلم هواي جبهه و رفتن مي كرد... آخر فكر حيوان صفتي آن بعثي ها و حمله آنان به جان و مال و ناموس مردم تنم را مي لرزاند...
وقتي فجايع را مي داني و مي شوني آن وقت است كه عرق شرم به پيشاني ات جاري مي شود و خون غيرت در رگهايت به جريان درمي آيد. فجايعي كه امروز ما آن را در عراق شاهديم، فجايعي كه آمريكا بر مردم عراق وارد مي آورد !بعثي ها نيت هايشان شوم بود و ما مي دانستيم و پاهايمان مي دويد سمت جبهه و دست هايمان مي رفت روي ماشه؛ اسلحه در برابر اسلحه... هر چند جنگ عراق عليه ما ناجوانمردانه بود؛ فقط عراق نبود كه با ما مي جنگيد، آن زمان تمام دنيا عليه دولت نوپاي انقلاب اسلامي ايستاده بود و تنها لطف خدا و دم مسيحايي روح خدا بود كه به ما جان مي بخشيد...»
***
«به رفتن و آمدن هاي شوهرم عادت كرده بودم، اما دلهره اي از رفتن هايش هميشه و هر لحظه تنم را مي لرزاند. دخترم بزرگ شده بود. شش ساله بود بايد مي رفت مدرسه، كلاس اول بود فروردين ماه سال 66 بود و منصور توي جبهه، روزهاي سال جديد را بدون حضور فيزيكي همسرم طي كردم؛ اما بي تابي هاي دختر 6 ساله ام را از دوري پدرش نمي توانم كتمان كنم. 6 سالش بود. دختر بود و بابايي؛ آخر دخترها خيلي باباهايشان را دوست دارند؛ شبها كه ستاره ها را نگاه مي كرد مي گفت: ماماني، من همه ستاره ها را مي شمارم تا وقتي كه بابا بياد...»
***
«وقتي سوار قطار شدم، دخترم و همسرم دستهايشان را به علامت خداحافظي تكان دادند، آن لحظه صورت هايشان را يادم نمي آيد؛ از بس شوق رفتن داشتم. واقعاً نمي دانم آن زمان حالت صورتشان چگونه بود. اما وقتي مسير را طي مي كرديم، بغل دستي ام به من گفت: اگر من جاي تو بودم برمي گشتم !سرم را تكان دادم و گفتم چرا؟ گفت: يعني تو واقعاً حالت چشمان معصوم و بي تاب دخترت را نديدي؟
گفتم: اما نمي شود بايد بروم... خودت هم مي داني چرا بايد بروم...»
***
«اواخر فروردين ماه بود كه خبر آمدن شوهرم را آوردند... خبرش... خبر آمدن... خبري كه هميشه تنت را مي لرزاند و دلت را به تلاطم مي اندازد. چون منتظر يك حادثه هستي؛ و آن حادثه اتفاق افتاده بود.
شوهرم مجروح شده بود... اين خبر را كه شنيدم تمام بدنم سرد شد. لحظه اي بي اختيار اشكهايم روي صورتم جاري شد.
دخترم مات و مبهوت فقط نگاهم مي كرد، لبهايش مي لرزيد و اشكهايش را آرام با پشت دستش پاك مي كرد... دخترم بدجوري ترسيده بود؛ نمي خواستم چيزي بفهمد، او را محكم بغل گرفتم تا آرامش كنم، اما نتوانستم خودم را كنترل كنم و شانه هاي دخترم از اشكهايم خيس شد...»
***
«چشمانم را كه باز كردم، فقط سفيدي بود كه توي چشمانم موج زد، احساس درد مي كردم، يكي از پاهايم بدجوري مي سوخت. نمي دانم كدام يكي شان بود، آن زمان آن قدر احساس درد داشتم كه قوه تشخيصم مختل شده بود.
چيزي درونم را مي فشرد و چنگ مي انداخت. درد رهايم نمي كرد؛ درد نبود، بدتر از درد؛ تركش نبود، بدتر از تركش؛ يك احساس بود؛ احساس ماندن- عدم توانايي رفتن- و اين احساس مرا زجر مي داد؛ آن قدر كه حتي حضور همسر و دخترم را نمي توانستم كنار تخت بيمارستان حس كنم؛ حضور بهترين عزيزانم را نمي توانستم درك كنم، حس عجيبي داشت مثل خوره تمام وجودم را ذره ذره از بين مي برد...»
***
«دكترها گفتند: حال همسرتان خوب است؛ اين را كه شنيدم از خوشحالي مي خواستم جيغ بزنم، لب پايينم را مي گزيدم، اشك مي ريختم، مي خنديدم؛ دكترها گفتند: خوشبختانه پايش خيلي آسيب نديده و رو به بهبود است.
دكترها گفتند: مرخص است، مي تواند برگردد خانه...، مي خواستم به شوهرم يك خبر خوب بدهم اين حادثه بدجوري فكرم را مختل كرده بود، اصلاً يادم رفته بود به شوهرم بگويم كه من...»
***
«زنم به من گفت كه منتظر فرزند تازه اي است؛ براي بار دوم، حس پدر شدن، خيلي لذتبخش است. دوباره مي توانستم راه بروم و بايد مي رفتم. اين را به زنم گفتم؛ هر چند نارضايتي را مي شد در چشمانش خواند، اما قبول كرد. با شرايط جنگ و اخباري كه به گوشمان مي رسيد، فراموشم شده بود كه دختر كوچولويم بزرگ شده و تا چند ماه ديگر به مدرسه مي رود...»
***
«مرداد ماه سال 66، هوا خيلي گرم بود، اما داغي تولد بچه، بيشتر از درون مرا مي سوزاند و التهاب مادر شدن براي بار دوم...
به منصور گفته بودم وقتي چشمش به خانه كعبه افتاد از من فراموش نكند گفته بودم براي من و خودش دعا بكند، گفته بودم براي دختر كوچولويم از آن جا يك مداد رنگي و دفتر نقاشي بخرد؛ گفته بودم دعا كند كه اين جنگ هر چه زودتر تمام شود...»
***
چشمانم را باز كردم، دوباره همان سفيدي در چشمانم دويد و دوباره همان درد و حس زجرآور چند ماه گذشته بر جانم افتاد؛ اما اين بار داغ تر بود، طوري كه داشت تمام گوشت هاي بدنم بخصوص دوتا پاهايم را مي سوزاند.
***
«... وقتي او را در بيماستان ديدم، خيلي ازش خون رفته بود؛ لاغر و نهيف شده بود، به پاهايش دست كشيدم؛ سرد بود؛ سرد سرد، مثل مرده ها؛ پاهايش تكان نمي خورد؛ فرشته كوچولوي درونم بي تابي مي كرد و تكان مي خورد... اما انگار اين جنگ تمامي نداشت و شعله هايش به جاهاي ديگر هم رسيده بود. پاهاي همسرم در طواف خانه خدا جا ماند و هيچ وقت برنگشت...»
***
«به همان چيزي كه از آن گريزان بودم و مي ترسيدم، مبتلا شدم. من قطع نخاع شده بودم و براي هميشه بايد مي نشستم. براي هميشه بايد ايستادن را فراموش مي كردم... و براي هميشه با يك حس زجرآور بايد زندگي مي كردم... من فلج شده بودم براي هميشه...»
***
«با اشكهايم و استرس و التهاب و دردهايم، پسرم به دنيا آمد. سالم بود. يك كاكل زري تپل مپل !من فقط 25 سال داشتم. دخترم 7 ساله مي شد، يك نوزاد پسر هم داشتم و يك همسر جانباز قطع نخاع...!
25 سالگي براي دختران جوان زمان اوج شادي و خوشبختي است، اما براي من ورود به يك مرحله سخت از زندگي ام بود. در آن شرايط نمي دانستم واقعاً چه طور بايد با يك فرد فلج برخورد كرد. حتي از نزديك شدن به او هم هراس داشتم.
نمي دانستم واقعاً چه طور بايد با منصور امروز كه حالا نسبت به قبل خيلي فرق كرده برخورد كنم.
مشكل فقط قطع نخاعش نبود، او از لحاظ روحي خيلي ضربه خورده بود و ضعيف شده بود.
آن وقت ها ما همسران جانباز حتي نمي دانستيم كه بايد چه بكنيم، آن وقتها كسي نبود كه به ما آموزش بدهد و تاوان اين بي تجربگي چيزي جز از دست دادن بهترين دوران زندگيمان نبود.»
***
«اول مهرماه بود و دخترم هفت سالش شده بود و مي رفت مدرسه؛ كلاس اول...
آمد كنار ويلچرم ايستاد، كيفش را روي دوشش انداخته بود و نگاهم مي كرد؛ منتظر بود تا بايستم، دستش را بگيرم و كوچه پس كوچه ها و مسير مدرسه را با هم بدويم، يا از پارك رد شويم و روي چمن ها بايستيم.
هر دوتايمان پدر و دختر در كنار هم؛ و من او را ايستاده بغل بگيرم و بلندش كنم تا خورشيد را با دستهايش بگيرد و ... خدايا ... كمكم كن... اما من نشسته ام... او نگاه مي كند و من نشسته ام... او صدايم مي كند و من نشسته ام... او با دستان كوچكش خداحافظي مي كند و من نشسته ام... او رفته است و من نشسته ام... نشسته ام... نشسته ام...»
***
«رد پاي جنگ، روي پاهاي منصور، من و او را از هم دور كرده بود.
خصلت جنگ همين است، دوري...، اما با همه اين سختي ها و دردها، مراقبت از منصور و در كنارش بودن، به من استقامت مي بخشيد و وجود ناآرامم را آرام مي كرد. او برايم به يك تنديس مقدس تبديل شده بود.
يك يادگاري مقدس از دوران دفاع مقدس. من منصور را دوست داشتم؛ حتي بدون پا، حتي بيشتر از گذشته ها... نشستن او به من دويدن را آموخت و من در كنار او دويدم و قد كشيدم. منصور من شده بود، معلم من؛ يادگار روزهاي فراموش نشدني من...»
***
«روزهاي تنهايي هايم، روزهاي خودم و خدا... از من انسان ديگري ساخت. نمي دانم... نمي دانم! اين حسي كه اولش زجرآور بود حالا برايم يك عادت شده، يك عادت شيرين. ا
ين حس دوست داشتني را پاي چه بگذارم... آزمايش خدا، يا هديه صبر الهي يا روزهاي من و خدا روزهايي كه منصور برايم از قصه هاي جنگ مي گفت؛ قصه تنهايي يك مرد، قصه دردهاي يك زن، قصه روزهايي كه حالا خاطره شده، ... روزهاي من و خدا؛ قصه جنگ... »

منبع
نوشته شده توسط علیرضا در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388 ساعت 1:45 | لینک ثابت |
فرماندار آباده:بايد از فرصت هاي دولت دهم حداكثر بهره را ببريم

    فرماندار آباده گفت: بايد از فرصت هايي كه دولت دهم براي توسعه و پيشرفت شهرستان آباده فراهم مي كند حداكثر بهره را ببريم.
    محمدمهدي رضانيا در جلسه شوراي اداري شهرستان آباده با اشاره به آغاز به كار دولت جديد، يكي از محورهاي توسعه شهرستان آباده در دولت دهم را توسعه فرهنگي و تقويت فرهنگ ديني بيان داشت و گفت: با توجه به وجود سه حوزه علميه و مساجد و اماكن مذهبي فراوان در اين شهرستان، بايد تلاش همه مسئولان در رشد و توسعه فرهنگي آباده مضاعف شود.
    وي افزود: حضور گسترده مردم اين شهرستان در مساجد و اماكن مذهبي بويژه در شب هاي قدر نشانگر رويكرد رو به رشد آنان در تقويت فرهنگ ديني است و مسئولان در اين زمينه بايد همراه مردم باشند.
    فرماندار آباده گفت: دولت نهم در زمينه زيرساخت هاي عمراني منطقه كارهاي بزرگي انجام داد از جمله راه آهن، بزرگراه ها، كمربندي آباده، راه هاي روستايي، خط دوم آب شرب، بهسازي روستاها، گازرساني مناطق شهري و روستايي، پروزه هاي متعددي بود كه انجام شد.
    رضانيا اضافه كرد: گازرساني به چهار روستاي باقيمانده، تكميل پروژه آب شرب شهر ايزدخواست و دهستان بيدك، سورمق و خسرو شيرين از جمله طرح هايي است كه در دولت دهم بايد به نتيجه برسد.
    وي افزود: اجراي طرح هاي توسعه گردشگري از جمله مجتمع هاي بين راهي، مجموعه هاي تاريخي و طرح نمونه گردشگري ايزدخواست بايد پيگيري و به مرحله بهره برداري برسد.
    رئيس شوراي اداري شهرستان آباده با اشاره به طرح هاي صنعتي دردست اجرا در اين شهرستان گفت: با توجه به مزيت نسبي اين شهرستان در زمينه صنايع تبديلي خاك نسوز، واحدهاي كاشي و سراميك كه جواز تاسيس آن صادر شده است، بايد در اين دولت اجرا و به بهره برداري برسد و بايد عمليات اجرايي كارخانه فولاد نيز آغاز و طرح هاي صنعتي ديگري از جمله الياف شيشه و انيدريد مالئيك بايد هرچه سريع تر اجرا شوند.
    فرماندار آباده گفت: در بخش مسكن مهر تمام كساني كه ثبت نام كرده و واجد شرايط بودند در تعاوني هاي مسكن مهر ساماندهي و زمين به آنان واگذار و عمليات اجرايي آن آغاز شده كه در دولت دهم بايد به نتيجه برسند.
    وي گفت: در بخش كشاورزي نيز با توجه به خشكسالي سال هاي اخير بايد پروژه هاي مربوط به آبياري تحت فشار، تسطيح و يكپارچه سازي اراضي و استفاده بهينه از آب، پيگيري و به بهره برداري برسد و بايد از فرصتي كه دولت دهم براي پيشرفت و توسعه اين شهرستان فراهم مي كند حداكثر بهره را ببريم و الگويي از خدمات رساني دولت اسلامي براي آينده به يادگار بگذاريم

روزنامه رسالت شماره 6813 6/7/88 صفحه 14 (شهرستان)

نوشته شده توسط علیرضا در سه شنبه هفتم مهر 1388 ساعت 3:32 | لینک ثابت |
 
business articles